dinsdag, februari 9

22 بهمن سبز

فراخوان 22 بهمن

maandag, februari 8

ما کردیم! اتهامی از این بالاتر!

محمد امین عبدالهی و قادر عبدالله زاده دو زندانی سیاسی محکوم به اعدام از زندان ارومیه نامه ای خطاب به هموطنان خود منتشر کرده اند. متن این نامه به شرح زیر است:


دوستان و هموطنان
این رنجنامه را در حالی منتشر می کنیم که در طی چهار سال گذشته نه ناله ای از ما برخاسته و نه کسی صدای ما را شنیده است.
ما کردیم! اتهامی از این بالاتر!
ما انسانیم! این هم جرم کمی نیست!
و ما حق جو و آزادی خواهیم!
و شما خود قضاوت کنید، این همه جرم کمی نیست، آنقدر زیاد است که یکی به سی و دوسال و دیگری به بیست سال زندان محکوم شدیم.

ما، محمد امین عبدالهی و قادر محمد زاده هر دوبعد از صدور احکام دادگاه بدوی به این احکام اعتراض داشتیم، در کمال تعجب در دادگاه تجدید نظر بعد از بارها و بارها دادخواهی از دستگاه قضایی، هر دو به محاربه و اقدام برای براندازی نظام افزایش حکم گرفته ایم و در این روزگار حکم محارب نیز اتهامی است که مجازاتش اعدام است، اعدامی که در هیچ کجای دنیا به این شکل که امروز در کشور ما اجرا می شود، دیگر کاربردی ندارد.

ما دوتن زندانی نه به این حکم؛ که به روند دادرسی در دستگاه قضایی اعتراض داریم، چرا که معتقدیم در یک نظامی که داعیه ی رفتارهای اسلامگرایانه دارد متهمان و احیانا مخالفانش را در دادگاههای جند دقیقه ای محاکمه نمی کنند و قضاتش نیز که به رعایت عدل و انصاف و در نظر داشتن احکام الهی سوگند یاد کرده اند زیر فشار سیستم امنیتی – اطلاعاتی برای متهمان توصیه شده احکام سنگین صادر نمی کنند.

ما دو نفر نه به عقوبت محاربه اعتراض داریم و نه به مجموعه ی پنجاه سال زندانی که برایمان در نظر گرفته اند، زیرا می دانیم از فرزاد کمانگر و صدها و شاید هزارن زندانی عقیدتی دیگری که هم اکنون در زندانها هستند برتر نیستیم، اعتراض ما به برخورد با هر صدای مخالف و منتقدی است که به محض برخاستن بر آن می شوند تا در گلو خفه اش کنند و این بر خلاف آموخته هایی است که ما از دین به خاطر داریم.

ما نویسندگان این نامه؛ محمد امین عبدالهی و قادر محمد زاده در حالی این نامه را منتشر می کنیم که هر روز ممکن است حکم اعدام در موردمان اجرا شود و تنها هراسمان از این است که برادران و خواهرانمان ندانند ما برای چه و به چه علت به دار آویخته شدیم.

که در این صورت خونمان به هدر رفته خواهد بود. اما اگر هموطنان ما بدانند که محمد و قادر به چه اتهامی و در چه شرایطی به دار کشیده شدند، آنگاه با خاطری آسوده و با گامهایی استوار مرگ را که فرجام هر زندگی است به آغوش خواهیم کشید.

دوازدهم بهمن ماه هزار و سیصدو هشتادو هشت خورشیدی
محمد امین عبد الهی- قادر محمد زاده
زندان مرکزی ارومیه

zondag, februari 7

فريدون مشيرى-ريشه در خاك

zaterdag, februari 6

آوا و شهرام ترا فرا می خوانند

زیر بار ستم نمی کنم زندگی جان فدا میکنم در ره آزادگی - مرگ به سازش لار در آتش و خون ۱۶ بهمن ۱۳۸۸

vrijdag, februari 5

موجودات زنده پرتاب شده به فضا درخواست پناهندگی کردند!


موجودات زنده پرتاب شده به فضا درخواست پناهندگی کردند! به دنبال اعلام خبر پرتاب یک موشک به فضا که حامل یک لاک پشت ، یک موش و چند کرم بود این موجودات به محض ورود به فضا درخواست پناهندگی کردند . این موجودات در یک کنفرانس خبری که در کره ماه برگزار شد گفتند اگر با این پرتاب مخالفت می کردیم لابد ما راهم می گرفتند و به جرم محاربه اعدام می کردند.

آهنگی از کریس دبرگ خواننده ایرلندی با ترجمه دکترزری اصفهانی - تقدیم به جوانان دلاور ایران

برای کاوه کرمانشاهی و مظلومیتش

maandag, februari 1

در بلخ گنه کرد آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری

http://www.facebook.com/home.php#/video/video.php?v=1304317096705&ref=nf

نیایش دکتر شریعتی


ای خداوند! به علمای ما مسؤولیت و به عوام ما علم و به دینداران ما دین و به مؤمنان ما روشنایی و به روشنفكران ما ایمان و به متعصبین ما فهم و به فهمیدگان ما تعصب و به زنان ما شعور و به مردان ما شرف و به پیران ما آگاهی و به جوانان ما اصالت و به اساتید ما عقیده و به دانشجویان ما نیز عقیده و به خفتگان ما بیداری و به بیداران ما اراده و به نشستگان ما قیام و به خاموشان ما فریاد و به نویسندگان ما تعهد و به هنرمندان ما درد و به شاعران ما شعور و به محققان ما هدف و به مبلغان ما حقیقت و به حسودان ما شكاف و به خودبینان ما انصاف و به فحاشان ما ادب و به فرقه‌های ما وحدت و به مردم ما خودآگاهی و به همه‌ی ملت ما، همت تصمیم و استعداد فداكاری و شایستگی نجات و عزت ببخش

zondag, januari 31

پدر! زادروزت مبارک

مهدی سحرخیز
onlymehdi(at)gmail.com
پدرم؛ دوستم و هم سنگرم؛ امروز زادروز توست. ولی پدرم، این روزها روزهای خون و دردهم هست.

دیروز هیولای خون آشام چنبره زده بر قدرت، نوجوانی بی گناه را به هزار دلیل پوچ، به کام مرگ فرستاد و در آنجا که دادگاه می خواندندش، ظلم هایی رفت که روزی در خواب و خیال هم نمی گنجید.
امروز عفریت خزیده در لباس قدرت، مرگ جوانان مان را تبریک گفت و خواستار مرگ جوانان بیشتر شد.
امروز فاسدترین مردمان بر مسند قضاوت نشانده شده اند و مردمان را مستحق جایی کرده اند که از ظلم آنها بدان پناه برند.
در گوشه کنار کشورم فقر پوست مردمان را به استخوانشان چسبانده است و بی کاری و فساد و هزار درد خانمان سوز در جولان.
این روزها، روزهای انقلاب است. روزهایی که قرار بود برای ما جمهوری و استقلال و آزادی بیاورد.
دریغا که تنها نامی از جمهوری مانده است که هر که را خواهند در بازی مضحک انتخابات شرکت می دهند و هر که را خواهند از صندوق رایهای ناشمرده به جایگاهی می رسانند.
از استقلال هم همین برای ما مانده که کم مانده روسیه و چین ایران را به مستعمره خود بدل کنند.
و از آزادی فقط آزادی مردن مانده است. گرچه برای همین مرگ هم چندان آزادی نگذاشته اند و روش مرگ را باید خود به هر طریق که خواهند انتخاب کنند.
هر که بی هنرتر و بی سوادتر و بی وجدانترست به جایگاه رفیعتری دست می یابد. چنان موجوداتی بر سر کارند که ددمنشی آنکه تو را گاز گرفت هم، برایشان کافی نبود و او را هم به گوشه ای راندند.
بیش از دویست روزست که تو آزادی را در قفس بزرگتر ایران ندیده ای و از خانواده و اجتماع به دور افتاده ای.
اما در میان این همه مصیبت، از تو اجازه می خواهم که این روز را به تو شادباش بگویم. این شادباش را از آن می گویم که این روزها بار دیگر ملتم بیدار شده اند و هر یک به دنبال حق خود، هر خطری را به جان می خرند.
شادباش از آن می گویم که رویاهایت در حال به تحقق پیوستن اند و روند حوادث، ایرانی آزاد و آباد را رقم خواهد زد.
شادباش از‌آن می گویم که اگر تا دیروز ما از ستمگران می ترسیدیم امروز دست در دست یکدیگر داده ایم وقدرت جمعی مان چنان لرزشی بر پیکره ستمگران انداخته است که به مانند مستان، هر روز اشتباهی دیگر می کنند.
شادباش از آن می گویم که آزادی تو و آزادی ایران نزدیک است.

ترانه سراومد زمستان از زبان یک بانوی ژاپنی

zaterdag, januari 30

woensdag, januari 27

نامه‌ فرزاد کمانگر

برادر نوجونه، برادر غرق خونه، برادر کاکلش آتش فشونه

dinsdag, januari 26

شما پیروزید، عربده شان از ترس است

مسعود بهنود
روزی نه دیر و نه دور، گذرنامه هایمان را پاره خواهیم کرد. نشان خواهیم داد که خشونت را از آنان نگرفتیم اما
مهربانی را به آنان آموختیم. شرمسارشان خواهیم کرد و لذت انصاف و بخشایش را به آن ها خواهیم چشاند. آن روز داغ خشم و کین را بر دلشان خواهیم گذاشت. بدخواهان را هم مطابق حقوق انسانی و به رای قاضی نه به رای کور خیابانی کیفر خواهیم داد. عشق خواهیم فروخت سر هر کوچه، گلدانی خواهیم کاشت. یاوه گویان و قلم به مزدان را شرمسار آدمی خود خواهیم کرد. گوش کنید به صدای بانوی سبز. صدای آسمانی عدل و آزادی را بشنوید.

نامه مصطفی سلیمی زندانی سیاسی محکوم به اعدام به سازمانهای حقوق بشر



مصطفی سلیمی ( ایلویی ) فرزند عبدالله، اهل روستای ئیلوو منطقه تیلکو از توابع شهرستان سقز است که در سال 1380 به عضویت یکی از احزاب اپوزیسیون کرد درآمد و به مدت سه سال به همکاری با حزب مورد اشاره پرداخت. نهایتاً نامبرده از اواخر سال 1382 به همکاری خود با آن حزب پایان داده و متعاقباً در منزل یکی از اقوام خود در شهر نهاوند واقع در استان لرستان ساکن شد.نیروهای امنیتی در همان زمان اقدام به بازداشت آقای سلیمی کرده و پس از انتقال به اداره های اطلاعات و دادگاههای سنندج و سقز، حکم اعدام به اتهام اقدام علیه امنیت کشور از طریق محاربه صادر و به وی ابلاغ شد. مصطفی سلیمی زندانی سیاسی محکوم به اعدام ، طی نامه ای که از زندان سقز به دست ستاد مرکزی کمپین رسیده ، به سازمانهای حقوق بشری این چنین میگوید:

در اواخر سال 82 پس از پایان دادن به کار سیاسی در یکی از احزاب کردی در شهر نهاوند ( لرستان) در خانه یکی از اقوام خود توسط نیروهای امنیتی دستگیر و روانه اطلاعات شهر سنندج و پس از آن به بازداشت گاه اطلاعات شهر سقز منتقل شدم که بعد از مدتی مرا به دادگاه بردن که در آنجا به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و محاربه با خدا به اعدام محکوم شدم از آن جلسه ی دادگاهی سالهای زیادی میگذرد شاید نزدیک به 5 سال که من حکم اعدام دارم و در سلول های زندان هر شب به انتظار صحرگاهی هستم که با صدای زندان بان از خواب بیدار شوم و مرا به دارآویزند که برام بهتر از یک شب دیگر از اصطراب ، اصطرابی که چه موقعه اعدام میشوم و از این بلاتکلیفی خلاص میابم. بله من نزدیک به 5 سال که حلقه طلناب دار را در گردن خود احساس میکنم.

از مرگ هراسی ندارم چرا که به گفته احسان هر مرگ اشارتی است به حیاتی دیگر،به مدت یک سال و نیم به زندان گوهر دشت کرج منتقل شدم که در آنجا به انواع شیوه های گونان مورد شکنجه هاى روحى قرار گرفتم که به مدت یک ماه دست به اعتصاب غذا زدم که نهایتا به بهداری زندان منتقل شدم و به ناچار مرا دوباره به زندان سقز انتقال دادند .دقیق نمیدانم اما باید 40 سالم باشد همسرم بعد از بازداشتم از من جدا شد و پسرم اشکان که باید حدود 15 سال سن داشته باشد، آخه سالهای طولانی را در سلول انفرادی و زندان سپری کردن ، شاید باعث شود که سن دقیق پسرم از یادم نماند ولی خوشحالم که در نزد برادرم زندگی میکند ولى میدانم که از نبود پدر و مادر به شدت رنج میبرد ولی باز هم آسوده ام از اینکه گاه گاهی خبرش را میشنوم. در مدت این چند سال طولانی در بند های زندان و سلول های انفرادی بدونه اطلاعی از روند و نحوه ی پرونده ام را گذارندم .حالا هم تنها نیت من از نوشتن این حرفها این نیست که انسانهای را غمگین کنم ولی بدانید که زندانیهای زیادی هستند که به درد من گرفتارند و کسی را ندارند پیگیر و دنبال کننده پروندشان باشد و یا حدقل گاه گاهی بیاد ملاقاتش و از احوالش جویا شود . در پایان از تمامی مجامع بین المللی و حقوق بشری تقاضا دارم تا ضمن دفاع از من و امسال من ، صدای بی گناهی و بی پناهی ما را به مقامات بالا برسانند تا بدانند که ماها بی گناهیم و تاوان بی گناهی اعدام نیست .

سازمان ضد اعدام کردستان
6 بهمن 1388

به وبلاگ بمانی خوش آمدی