
سیلی شرم بر صورت آبروخانم مدير دوباره ساكت شد. بايد هم ساكت مي شد. آنچه مي گفت براي خودش هم باور كردني نبود، چه برسد به ما. با اين همه سكوتش تحمل ناپذير بود. سرشار از ناگفته هاي آزار دهنده. ناگفته ها اما در سرش غوغايي به راه انداخته بودند. تصاوير دژم و تلخ، مي آمدند و مي رفتند
0 Comments:
Een reactie posten
<< Home